مورچه گفت : چون دنيا دار مصيبت است پس لباس اهل مصيبت بايد سياه باشد.

حضرت سليمان پرسيد: اين برآمدگى كه در ميان شماست چيست ؟

مورچه گفت : اين كمربند خدمت و طوق عبوديت است .

حضرت پرسيد: چرا از مردم دور و گريزان هستيد؟

مورچه گفت : نوعا مردم در غفلت به سر مى برند و دورى از غافلان بهتر است .

حضرت پرسيد: چرا عريان هستيد؟

عرض كرد: همين طور به دنيا آمده ايم و همين طور از دنيا بيرون مى رويم .

حضرت فرمود چند دانه از حبوبات حمل مى كنيد؟

عرض كرد: يك حبه يا دو حبه .

حضرت پرسيد: چرا زيادتر بر نمى داريد؟

مورچه گفت : تو مثل عاجز هستى و طلب از عاجز در شريعت عقل جايز نيست .

مورچه گفت : اى سليمان بهترين چيزى كه خداوند در مملكت تو به شما عنايت فرموده چيست ؟

حضرت فرمود: انگشتر من است ، زيرا كه آن از بهشت آمده است .

مورچه گفت : غير از انگشتر چه چيز نزد تو فاخرتر و برتر است .

حضرت فرمود: بساط من كه فرش كه باد آن را حركت مى دهد و شبانه روز دو ماه را طى مى كند.

مورچه گفت : آيا سر اينكه خداوند بساط شما را بر باد سير مى دهد را دانسته اى ؟

حضرت فرمود: نه سرش را بگو.

مورچه گفت : اين اشاره است به اينكه اى سليمان ! آنچه با تو است از مال و منال دنيويه مثل باد است كه امروز با تو است و در دست تو است و فردا در دست ديگران است و اينكه شبانه روزى دو ماه طى مى نمايد، اشاره به اين است كه عمر تو مثل اين بساط كه در طيران و گذاران است و تو در رفتن به سمت آخرت در سرعتا و عجله اى .

مورچه گفت : نفيس ترين چيز از مملكت تو چيست ؟

حضرت فرمودند: خداوند مرا فهم و درك و زبان پرندگان و منطق طير و پرنده عنايت فرموده .

مورچه گفت : اين امر چگونه خوب و نفيس است و حال آنكه بواسطه آن از مناجات بارى تعالى باز داشته شده اى و به مناجات غير او مشغول شده اى و..